ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

10

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

« اذ قتلت الملك يحيى * و تقمصت القميصاً » « رب يوم فيه تجرى * ان تجد فيه محيصا » مفاد آن به فارسى چنين باشد : اى احنف آرام رو كه كارى دشوار بياوردى ، چه ، ملك يحيى را بكشتى و به كسوت امارت خود را بياراستى . بسا باشد كه روزى فرا رسد كه در گذران آن حقيقت آشكارا شود . و اما سرقسطه در مرزا على ، بدست منذر بن يحيى تجيبى بود ، چون وى درگذشت فرزندش يحيى حكومت يافت . سپس فرمانروائى آن ناحيت به سليمان بن احمد بن محمد بن هود جذامى رسيد وى به المستعين باللّه ملقب شده بود ، و از سركردگان مندز در شهر « لارده » بود . وى را با فرنگيان در طليطله ، بسال چهار صد نبرد مشهورى است . پس از فوت او پسرش المقتدر باللّه ، و بعد از او فرزندش يوسف بن احمد المؤتمن بفرمانروائى رسيدند از پس المؤتمن پسرش احمد كه لقب نياى خود المستعين باللّه داشت بحكومت رسيد و بعد از او فرزندش عبد الملك عماد الدوله . و بعد از او پسرش المستنصر باللّه به فرمانروائى رسيد و به المستنصر دولت اين دودمان ، در رأس سال پانصد ( هجرى ) منقرض گرديد و همهء بلاد آنها ( متصرفات آنها ) را ابن تاشفين بحيطهء تصرف خويش بدر آورد . يكى از بازماندگان اين خاندان را بسال پانصد و نود ، در دمشق ديدم كه سخت تهيدست و فقير بود و ( زمانى ) وى سرپرست ده هزار نفر مىبود . نيايش خداى بزرگ را كه زوال ناپذير است و گذشت شبان و روزان دگرگونش نسازد . و اما طرطوشه ، حكومتش بالبيب جوان مرد عامرى بود . و اما بلنسيه ، در آنجا منصور ابو الحسن عبد العزيز بن عبد الرحمن بن محمد بن منصور بن ابى عمر معافرى حكومت ميكرد و سپس « مريه » و آباديهاى وابسته بدان مضاف بر مستملكات او گرديد و بعد از او فرزندش محمد جايش بگرفت و در آن مقام دوام كرد تا اينكه دامادش مأمون بن اسماعيل بن ذى النون نسبت بوى غدر كرد و در ذى حجه سال چهار صد و پنجاه و هفت بلنسيه را بگرفت و محمد به مريه رفت و در